تبليغاتX
نوشته هاي خصوصي من

نوشته هاي خصوصي من

Me,Myself&Lightning

+ نوشته شده در  2007/5/20ساعت 16:56  توسط پویا   | 

چند سال پيش توي يه برنامه زنده شبكه تهران (فكر كنم شبهاي تهران بود) احمدزاده بعد از اينكه يكي مسابقه رو برد گفت: هديه اي به رسم امانت به شما ميديم!

يكي دو هفته پيش اين پسره (اميرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار يه ماچ از لبات بگيرم و پورنگ هم سرخابي شده!

توي اخبار سراسري بود كه آقاي بابان همراه همكار خانومش مي‌خواست خداحافظي كنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظي مي كنم!

برنامه‌ي صبح ايراني راديو سراسري كه از ساعت 6 و خورده اي صبح شروع ميشه يك مجري خانم داره به اسم قلع ريز يا مشابه اون كه يه روز، گفتند: يك خبر جالب مي‌خوام براتون بخونم، تو اينترنت مي‌گشتم (!) اين خبر رو ديدم كه نوشته يك پيرمرد به مدت 50 سال بالاي درخت زندگي كرده و بعد فرمودند كه: شوخي نيست، طرف 5 قرن بالاي درخت بوده!

يه تبليغي جديدا تو تلويزيون نشون ميده كه ظاهرا مال يك شركت آموزش كنكور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه يه پسره رو نشون ميده كه كتاباي اينا رو مي خونه بعد ميره سر جلسه با خيال راحت تست ميزنه ...فقط يه نكته اي هست ... اين پسره سر جلسه كنكور فقط يه پاسخ نامه دستشه ... هيچ پرسش نامه اي وجود نداره ...!

يكي از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود كه تو شبكه تهران پخش مي شد و احمدزاده و حسيني مجرياش بودن. خسرو شايگان (دوبلور) تلفني باهاشون تماس گرفته بود و اينا هم گير داده بودن كه يه آهنگي رو كه معمولا زمزمه مي‌كني بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول كن نبودن كه يه دفعه شروع كرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم كه دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا مي‌رسيم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقيشو بخونه.

يه بارم تو برنامه كودك (حالا همه فكر ميكنن من برنامه كودك مي بينم) عمو پورنگ اجرا مي كرده مسابقه تلفني بوده يه دختره زنگ زده بوده ، پورنگ بهش ميگه بابا خونه هست باهاش صحبت كنم ميگه هست ولي حمومه ، ميگه مامان چه طور ؟ ميگه مامانمم حمومه !!!

يه بار گوينده اخبار ساعت 2 مي‌خواست بگه وفات پدر آقاي احمدي نژاد گفت: شهادت پدر آقاي احمدي نژاد كه سريع درست كرد. ولي معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه ديگه هم كرد.

يه خاطره ديگه از عمو پورنگ
يه صداي دخترونه
- الو ؟
- الو ؟
- سلام
- سلام
- خوبي
- مرسي . عمو پورنگ ؟
- جانم ؟
- من خيلي دوستتون دارم
- منم خيلي دوستت دارم عزيزم . اسمت چيه ؟
- كتايون
- كتايون ؟ خوبي ؟
- بله
- كتايون ؟ من ازت سوال مي پرسم . تو بگو كتايون . باشه ؟
- باشه
- كي از همه بهتره ؟
- كتايون
- كي تو كارا به مامان كمك مي كنه ؟
- كتايون
- كيه كه مامان دوستش داره ؟
- كتايون
- كيه كه بابا وقتي از در مياد ماچش مي كنه ؟
- مامان

همين 5 شنبه بازي پرسپوليس - ابومسلم بود بين دو نيمه زنگ زدن به فنايي براي مسايل داوري و اينا فنايي گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما و بينندگان تبريك عرض كنم !!

 

گاف هاي فرزاد حسني در صدا و سيما

گاف هاي فرزاد حسني در صدا و سيما www.salijoon.org

ديشب (يکشنبه شب) در برنامه زنده شبکه سوم سيما فرزاد حسني در پايان برنامه از يک خانم دامدار نمونه ياد کرد که چند گوسفند تحويل گرفته و صدها گوسفند تحويل داده است.

وي در ادامه گفت: مثلا اگر من فرزاد حسني را تحويل اين خانم دهيد، 30 تا فرزاد حسني از او تحويل خواهيد گرفت!

حسني همچنين چندي پيش در يک برنامه راديويي به انتقاد از نوع مواجهه مردم با پديده فيلم هاي خصوصي بازيگران و ورزشکاران پرداخت و در پايان گفت: CD خود ما هم در دست تهيه است!!

 

+ نوشته شده در  2007/5/14ساعت 13:47  توسط پویا   | 

 

سلام .


يه چند روزيه كه ننوشتم ... مي دونم ... ولي بهم حق بديد! ... من از اول عيد تا الان فقط 1 هفته تهران بودم!!!

همش مسافرت بودم .. گفتم اين آخر عمري! رو خوش بگذرونيم كه شكر خدا خوش گذشت!

توي اين روزهاي آخر سال و عيد و بعد از عيد ماجراهاي جالبي اتفاق افتاد ...

********************

Û بعد از گذراندن يك زمستان نسبتا سرد ...

Û تصميم گرفتم كه عيد رو بوشهر باشم ... تو راه برگشت از دانشگاه اين وانت نظر ما رو جلب كرد!!

Û بوشهر اومدم! ... چند روز بعد بازديد از خانه سالمندان ... و برگشت به سوي خانه ... و يك موتور سوار ما رو اسكورت مي كرد!

Û يك شب قبل از عيد ، تولد من در قوام و بعدشم چهارشنبه سوري!

Û تسمه ماشين يه بند خدا!

 

Û روزهاي عيد سپري ميشد .. من با همراه خانواده به جشن هاي خليج هميشه فارس مي رفتيم ...

Û به همراه دوستان مرتب به كنار دريا مي رفتيم ... و خلاصه حالي به حولي!!!

Û روز 13 فروردين ، دَر كردن 13 ، شهر بزرگ زيرا ! ...

Û واقعا منظره فوق العاده اي داشت ...

Û البته توي راه اين صحنه كمي جالب بود برام ... به نظر شما كدومش كار مي كنه؟!!  ... براي احتياط من توي 2تاش پول انداختم!!

Û چند روز بعد يك سر به پارك ليان (ايشاله چند سال ديگه افتتاح ميشه!) رفتم ... نيروگاه اتمي بوشهر هم معلومه از اونجا! ...

Û تولد امين خان گشمردي! ... خيلي حال داد! ... بيچاره X چه كيكي خورد تو صورتش! ...

Û بعدش هم هادي خان (مدير كلوب بوشهر) ما رو به شام دعوت كرد ... كارت پايان خدمت بهونه اي بود براي شام! ...

Û بعدش هم با اجازه برگشتيم تهران و سر كلاس حاضر شديم ... تو راه دانشگاه اين صحنه نظرم رو جلب كرد (قانون گمرك اين هست كه ماشين هاي بالاي 8 سيلندر را اجازه وارد كردن و ثبت سفارش نمي ده ...) ولي بي ام و سري M6 با 12 سيلندر با پلاك ايران! ...

Û بعد از يك هفته ... شيراز براي عروسي! ... خيلي خوش گذشت! ... بعدش هم شهركرد ... واقعا يكي از جاذبه هاي طبيعي ايران رو داره ... همزمان برف و سبزه و شكوفه در كنار هم ... فوق العاده بود ... توي راه اصفهان در يك ساندويچ فروشي ... گفتم شايد ساندويچ هاشون بزرگ باشه ... اين ساندويچ فوق العاده بود! ...

 

Û و يك اتفاق ... !

و ديگر هيچ !

+ نوشته شده در  2007/4/28ساعت 10:5  توسط پویا   |