تبليغاتX
نوشته هاي خصوصي من

نوشته هاي خصوصي من

سلام ..
- خوشحالم .... خيلي خوشحالم كه اينجوري شد ... باور نمي كنيد خيلي ناراحت بودم كه وبلاگم رو تعطيل كردم ... حتي تماس دوستان هم اثر نداشت ... ولي ... مرسي ...

- ديگه به علت اينكه وارد مرحله جديدي شدم ، نوشته هام رو سعي مي كنم منظم تر كنم ....

- البته دليل اين مدتي كه قرار بود به روز كنم و نكردم ، كارهاي مغازه (شعبه 2) هست كه خدا رو شكر انجام شده و ما علاوه بر دفتر شركت ، توي مغازه (خيابان ليان ، پاساژ توحيد ، طبقه همكف ، گروه تكنولوژي برتر جنوب) در خدمتتون هستيم ... مثل هميشه لپ تاپي چيزي خواستيد ما در خدمتيم ...

- بدجوري يه چيزي فكرم رو مشغول كرده ... نمي دونم چكار كنم ... اميد به خدا .. مي دونم حتما انجام ميشه!

- اين اداره برق هم بدجوري شورش رو در آورده ... اين آقاي دشتي (مثلا دكتر!) ... استغفرلله! ... بگو تو كه از اقوام دور جناب وزير (نيرو) هستي ، حداقل شخصيت وزير رو پائين نيار (ربطش رو اينجا نمي تونم بگم)

- اوضا و احوال خانه وبلاگ نويسان هم رو به بهبود هست ... حتما توي اين هفته همه چيز مشخص ميشه ... سعي ميشه كه برنامه ها منظم تر از قبل برگزار بشه ... خلاصه يه تغييرات برنامه اي قراره كه اتفاق بيفته ...

- حتما استقلال قهرمان جام حذفي ميشه (بعيد مي دونم!!) و به اصفهانيا نشون ميده كه با 1 بار قهرمان شدن نبايد "قد قد" كنن!!

- پارك فناوري بوشهر هم به همين زوديها افتتاح ميشه ... به همين زودي شاهد پيشرفت بوشهر خواهيم بود ...

- اين عكسه رو كه ديدم ياد يه بنده خدايي افتادم ... راستي چه خبرا؟!!



بدرود ...
+ نوشته شده در  2008/5/20ساعت 23:19  توسط پویا   | 

  

                  هر کی از عشق گریه کرده شادی رو تجربه کرده

                   تا شبی در حرم عشق سفری به کعبه کرده

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام

شاید قرار بود که این وبلاگ دیگه آپ نشه این تصمیمیه که پویا گرفته (اعتراف می کنم که صحبتهای من دلیله اینکار شد) البته هنوز هم رو تصمیمش هست!

تو این مدت چند بار ازش خواستم که بازم آپ کنه ولی متاسفانه قبول نکرد.ابن شد که خودم تصمیم گرفتم این کارو کنم و از پویا بخوام که ادامه بده.

راستش پویا با این کارش می خواست مسئله ای رو به من ثابت کنه که کرد پس دیگه لزومی نداره که وبلاگ نویسی رو بذاره کنار چون مسئله حل شد.

پویا جان می دونم که چقدر وبلاگ نویسی رو دوست داری پس خواهشا ادامه بده. منتظرماااااااا

                                                                 

خوشم خوشم چنان خوشم که غصه هام و می کشم
خوشم که از تو پر شدم جایی که دستات خالیه
وقتی که رویا میبافم اسم تو نقش قالیه
خوشم که تا تو میرسم صاحب این ضیافتم
همه ته ، ته سفر فقط منم که چاوشم
خوشم که آزادیه تو به دست خنده‌ی منه
به وقت تلخ بیخودی عشقه که دل دل میزنه
خوشم که سایه های ما دلیل رقص آتشه
پاکیه تو پاکیه من حکایت سیاوشه
خوشم که همسایه شدم با شب آفتابی تو
خوشم که رویای توام دلیل بیخوابی تو
تو هم به وقت ناخوشی باید به رویا بزنی
در شب بی حرفی ما باید سکوت و بشکنی...

آرام

 

+ نوشته شده در  2008/5/12ساعت 13:22  توسط پویا   | 

سلام ...

هر اومدني يه خداحافظي هم داره ....

متاسفانه الان كه دارم اين مطلب رو مي نويسم در حال اشك ريختن هستم .... مسئله شخصي هست و هيچ مشكلي از نظر جسمي وارد نشده ....

ديگه اين نوشتن من به آخر خط رسيده ....

تازه مي خواستم شروع كنم به نوشتن .. مثل قديم ....

ولي ... مي خوام بهش ثابت كنم كه چقدر دوسش دارم ... به خاطر موندنش حتي حاضرم از اين وبلاگ ... اين رفيق قديمي خودم كه سالهاست باهاش اخت گرفتم خداحافظي كنم ...

از دوستايي كه توي اين سالها مشوقم بودن ... ممنونم ....

تو رو خدا همديگه رو دوست داشته باشيد ... به هم شك الكي نداشته باشيد ... همين ...

خداحافظ .. همين حالا ...




انچه را که دوست داری داشته باش وگرنه مجبور می شوی انچه را که

داری دوست داشته باشی...
+ نوشته شده در  2008/5/2ساعت 13:25  توسط پویا   | 

مطالب قدیمی‌تر