روز جوان (روز خومون!) مبارک

ز فرزند امیرالمؤمنین و زادهْ زهرا

شبیه روی بیغمبر ، علی اکبر آورده

به شام یازده ْشعبان عیان شد آن مه تابان

خرد گفتا حسین از ماه گردون بهتر آورده

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد


روز جوان مبارک


بعد از مدتها دوباره اون شوق و ذوق همیشگی داره کم کم پیداش میشه ...

لامصب این شرکت ها من رو ول نمی کنن .... دارم روی یک موقعیت کاری بهتر که بهم پیشنهاد شده فکر می کنم ... هرچی باشه از تهرانپارس نزدیکتره!


1- این تصویر جالبه ... پلاک یک ماشین در روزهای زوج و فرد در تهران! ..... کلیک کنید


2- بانک ملی زنانه و مردانه شد ..... کلیک کنید


3- جدیدترین اختراع بشر ... رخت آویز همراه!! ..... کلیک کنید

4- این هم یک کاریکاتور از قیمت غذاها در رستوران برج میلاد ..... کلیک کنید

5- یک وبلاگ جالب در مورد نقاط اسرارآمیز توضیحاتی همراه با عکس گذاشته شده ..... کلیک کنید

6-



***************************

تركه میگه عجيبه!بهش میگن چی عجيبه؟
میگه : ۱۰۰هزار تا تماشاچی ، ۲۲تا بازيكن ، چهارتا داور
بهش میگن چی عجيبه؟
میگه : ۱۰۰هزار تا تماشاچی ، ۲۲تا بازيكن ، چهارتا داور

بهش میگن چی عجيبه؟
میگه : گنجشك همه رو ول كرده ، اومده رو من ریده


تره رو ميخوان اسگل کنند رو يه برگ چک مبلغ رو مينويسن خدا تومن . مي بينن ترکه داره گوني گوني از بانک پول مياره بيرون.تحقيق ميکنن ميبينن رييس بانک لره!!


*************************

پند آموز

« بايد از چيزي كاست تا به چيزي افزود . » نيما يوشيج


توضیح ضروری : وبلاگ خیلی از دوستان توی این  مرکزی که اینترنت گرفتم ف.ی.ل.ت.ر.ه

مسافت زیاد و دلتنگی دوستان

سلام ....

خیلی از دوستان پیغام گذاشته بودند که چرا وبلاگت رو بروز نمی کنی ....

چی بگم ... خیلی دلم می خواد مرتب مثل قدیمها بروز کنم ... ولی از موقعی که توی شرکت مبارک مشغول بکار شدم ... دیگه این وقت عزیز نمی ذاره به کارهام برسم ... شما حساب کنید از گوهردشت کرج تا تهران (تهرانپارس) حدود 156 کیلومتر رفت و برگشت هست ... با این ترافیک سنگین ... 6.30 صبح می زنم بیرون .. 8 شب برمیگردم خونه .... به نظر شما وقتی هم باقی می مونه؟ .....



ایشالله که کار من درست بشه و نخواد این همه راه رو برم و بیام ... از نظر زمانی هر روز می رم شیراز :دی

جای حاج حسین زیارتی و خانم گلش هم خیلی خالیه ... هر روز از طریق فیس بوک جویای حالشون میشم ... ایشالله زیارتشون قبول واقع بشه ...

دلم واسه همه بچه ها تنگ شده ... 4 ماه هست که ندیدمشون ... محمود .. مهرداد .. هادی .. حامد ... احسان ... روزبه و مخصوصا افشین عزیز که یکساله ندیدمش و خیلی های دیگه ... دلم واسه همتون تنگ شده ...


اینم یک داستان کوتاه خیلی جالب

پایان نامه خرگوشی
یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.
روباه: خرگوش داری چیکار می‌کنی؟
خرگوش: دارم پایان نامه می‌نویسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می‌نویسم.
روباه: احمقانه است، هر کسی می‌دونه که خرگوش ها، روباه نمی‌خورند.
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد. در همین حال، گرگی از آنجا رد می‌شد.
گرگ: خرگوش این چیه داری می‌نویسی؟
خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود. در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.
نتیجه:
هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد، هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه‌تان داشته باشید، آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست.


همتون موفق و پیروز باشید...