پویا مارکوپولو!
سلام .
يه چند روزيه كه ننوشتم ... مي دونم ... ولي بهم حق بديد! ... من از اول عيد تا الان فقط 1 هفته تهران بودم!!!
همش مسافرت بودم .. گفتم اين آخر عمري! رو خوش بگذرونيم كه شكر خدا خوش گذشت!
توي اين روزهاي آخر سال و عيد و بعد از عيد ماجراهاي جالبي اتفاق افتاد ...
********************
Û بعد از گذراندن يك زمستان نسبتا سرد ...

Û تصميم گرفتم كه عيد رو بوشهر باشم ... تو راه برگشت از دانشگاه اين وانت نظر ما رو جلب كرد!!

Û بوشهر اومدم! ... چند روز بعد بازديد از خانه سالمندان ... و برگشت به سوي خانه ... و يك موتور سوار ما رو اسكورت مي كرد!

Û يك شب قبل از عيد ، تولد من در قوام و بعدشم چهارشنبه سوري!

Û تسمه ماشين يه بند خدا!

Û روزهاي عيد سپري ميشد .. من با همراه خانواده به جشن هاي خليج هميشه فارس مي رفتيم ...

Û به همراه دوستان مرتب به كنار دريا مي رفتيم ... و خلاصه حالي به حولي!!!

Û روز 13 فروردين ، دَر كردن 13 ، شهر بزرگ زيرا ! ...

Û واقعا منظره فوق العاده اي داشت ...

Û البته توي راه اين صحنه كمي جالب بود برام ... به نظر شما كدومش كار مي كنه؟!! ... براي احتياط من توي 2تاش پول انداختم!!

Û چند روز بعد يك سر به پارك ليان (ايشاله چند سال ديگه افتتاح ميشه!) رفتم ... نيروگاه اتمي بوشهر هم معلومه از اونجا! ...

Û تولد امين خان گشمردي! ... خيلي حال داد! ... بيچاره X چه كيكي خورد تو صورتش! ...

Û بعدش هم هادي خان (مدير كلوب بوشهر) ما رو به شام دعوت كرد ... كارت پايان خدمت بهونه اي بود براي شام! ...

Û بعدش هم با اجازه برگشتيم تهران و سر كلاس حاضر شديم ... تو راه دانشگاه اين صحنه نظرم رو جلب كرد (قانون گمرك اين هست كه ماشين هاي بالاي 8 سيلندر را اجازه وارد كردن و ثبت سفارش نمي ده ...) ولي بي ام و سري M6 با 12 سيلندر با پلاك ايران! ...

Û بعد از يك هفته ... شيراز براي عروسي! ... خيلي خوش گذشت! ... بعدش هم شهركرد ... واقعا يكي از جاذبه هاي طبيعي ايران رو داره ... همزمان برف و سبزه و شكوفه در كنار هم ... فوق العاده بود ... توي راه اصفهان در يك ساندويچ فروشي ... گفتم شايد ساندويچ هاشون بزرگ باشه ... اين ساندويچ فوق العاده بود! ...

Û و يك اتفاق ... !
و ديگر هيچ !
نام : پویا پولادتن